مارالمارال، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره

عروسک بابا

خاطرات عيد نوروز مارال جون

سلام دوستاي گلم ببخشيد كه اينقدر دير بهتون سر زدم قرار بود از چهارشنبه سوري براتون تو وبم عكس بزارم كه نشد   ولي براتون كلي عكساي باحال از عيد مارال جون ميزارم   .راستي بگم از شما مارال خانم كه تو اين روزاي عيد چقدر تو خوشحال بودي و بازي ميكردي مخصوصا با نازنين دختر عموت نميدونم چرا اينقدر تو نازنين جون رو دوست داري البته مشخصه چونكه اون از بازي كردن با تو لذت ميبره و تو رو از ته دلش دوست داره و تو اين حس رو خوب درك ميكني.ولي نميدونم چرا اينقدر از شهراد جون پسر عموت ميترسي اخه تا مياد كنارت تو بدجور نگاش ميكني  وقتي هم كه جيغ ميزنه تو ديگه كلا خودتو ميبازي و ميپري تو بغلم و گريه ميكني ولي شهراد جون تو رو دوست داره كه مياد طرفت...
6 فروردين 1392

خاطرات شيرين مارال

چي بگم مارال قشنگم از اينكه عيد داره نزديك ميشه و تو  اينقدر شيطوني ميكني كه ماماني هنوز نتونسته بعضي از كارهاشو انجام بده .تا ميخوام برم تو آشپزخونه كاري انجام بدم ميبينم كه زودتر از من رفتي آشپزخونه. تمام كابينت هار رو با چسب بستم كه شما اونا رو باز نكني اخه تا اينجا چند تا ظرف ازم شكستي كاش همون موقع از شاهكارهاي شما عكس ميگرفتم تا وقتي كه بزرگ شدي ببيني كه چه شيطوني هايي كه نكردي.ولي با تمام اين كارهات باز هم هر روز بيشتر از روزاي قبل بهت وابسته ميشمو بيشتر دوست دارم تو تمام اميد زندگي من وبابايي هستي  از بابا بگم كه چقدر تو رو دوست داره و هميشه به من ميگه دوست داره وقتي تو بزرگ شدي با   بابات رابطتون عالي باشه مثل يه...
22 اسفند 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عروسک بابا می باشد